سيد علي اكبر قرشي

388

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

دفع : كنار كردن . حمايت نمودن . و چون با « الى » آيد به معنى دادن است مثل « دفعه اليه » امام صلوات الله عليه فرمايد : « ما لابن آدم و الفخر اولّه نطفة و آخره جيف و لا يرزق نفسه و لا يدفع حتف ه » حكمت 454 « مدافعه » به معنى دفع است ، بين الاثنين نمى باشد . « مدفوع » بر كنار شده در رابطه با مظلوميت خود فرموده : « فو الله ما زلت مدفوعا عن حقّى مستأثرا علّى منذ قبض الله نبيهّ صلى الله عليه و آله حىّ يوم الناس هذا » خ 6 ، 53 به خدا قسم ، من از روزيكه خدا رسولش را از دنيا برد از حق خويش بر كنار بودم و ديگران حق مرا گرفته بودن ، حتى امروز هم . مدفّع ( بصيغهء مفعول ) دفع شده : دربارهء قول ابو سفيان كه زياد بن ابيه را من در رحم مادرش گذاشته‌ام ، به زياد مى نويسد : « و لقد كان من ابى سفيان فى زمن عمر ( بن الخطاب ) فلتة من حديث النفس . . . لا يثبت بها نسب . . . و المتعلّق بها كالواغل المدفّع و النوط المذيذب » نامهء 44 ، 414 واغل آنست كه مى خواهد با ديگران از آبشخور آب بخورد ولى چون از آنها نيست پيوسته او را كنار مى زنند ، نوط كاسه يا كوزه و مانند آنست كه به بار سوار مى بندند هر موقع كه مركب مى رود او هم حركت مىكند . يعنى در زمان عمر دربارهء تو اشتباهى از وسوسه در ابو سفيان بود كه با آن نسبت ثابت نمى شود ، اعتماد كننده به آن ادّعا ، مانند حيوان ناشناس است كه پيوسته كنار زده مىشود و مانند شى ء آويزان از بار است كه هميشه در تذبذب و حركت است . دف : دفيف : حركت دادن پرنده بال خود را : « دفّ الطائر دفيفا : حركّ جناحيه كالحمام » دفهّ - به فتح اوّل - جنب و يا صفحهء هر چيز . از اين ماده سه مورد در « نهج » آمده است دربارهء بعضى از پرندگان فرموده : « و منع بعضها بعبالة خلقه ان يسمو فى الهواء خفوفا و جعله يدفّ دفيفا » خ 165 ، 236 ، يعنى خداوند بعضى از پرندگانرا بوسيلهء ضخامت بدنش مانع شد از اينكه بسرعت در هوا بالا رود و او را طورى قرار داد كه بالهايش را در زمين به حركت در آورد ظاهرا منظور در اينجا پرواز نيست . دربارهء حكمين و اينكه قرآن را ترجمانى لازم است فرموده : « انّا لم نحكّم الرجال